
حسین بهروزینیا - علی پژوهشگر
-
استاد، سعادت خیلی بزرگیه برای من که امشب در خدمت شما هستم و خوشحالم که از نزدیک میبینمتون و میتونم باهاتون صحبت کنم و بیشتر از این خوشحالم که قبول کردین توی این وقت کم با هم گفتگویی در مورد بربت و بربتنوازی داشته باشیم.
من هم خوشحالم شما رو میبینم و در خدمت شما هستم.
-
خیلی محبت دارید. استاد، دوستانِ علاقهمند به شما و بربتنوازی مصاحبههای زیادی با شما خوندن یا شنیدن. ما میخوایم امروز مصاحبهای با شما داشته باشیم کمی متفاوتتر که تا اونجا که امکان داره ناگفتههای موسیقی شما رو در اون داشته باشیم و خیلی صمیمانه گفتگو کنیم و دوستان ما متن صمیمانهای رو بخونن. اول اینکه بفرمایین شما متولد کجا هستین و چطور به موسیقی راه پیدا کردین؟
من متولد تهران هستم. از سن، فکر میکنم، 9 سالگی، کلاس چهارم دبستان رو که شروع کرده بودم به هنرستان موسیقی رفتم. از اونجا که خواهرم که 5 سال از من بزرگتر بود به هنرستان موسیقی میرفت و فلوت کلاسیک مینواخت، من هم به اون هنرستان رفتم و با تار موسیقی رو شروع کردم. معلم من مرحوم رضا وُهدانی بود که خیلی برای من زحمت کشید ایشون. در واقع اولین کسی که ساز رو در بغل من قرار داد و مضراب رو در دستان من نشوند، مرحوم رضا وهدانی بود. خُب من هم یه بچهی هنرستانی بودم، با سن کم و بازیگوشیهایی که داشتم، بالاخره من رو تحمل کرد تا هفت سال که تارنواز هنرستان بودم، تا جایی که باید ساز دوم انتخاب میکردم. ساز عود رو شنیده بودم، در هنرستان افراد دیگه میرفتن سر کلاس، من هم به این ساز علاقهمند شده بودم. به کلاس آقای نریمان رفتم، در عین حالی که عاشق صدای این ساز بودم، بیشتر اخلاق و رفتار و منش آقای نریمان مورد توجه من قرار گرفت. یعنی این مجموعهی کلاس ایشون من رو تحت تاثیر قرار داد. ایشون چون به من توضیح دادن، در همون سن کمی که داشتم، که این ساز، ساز عود ریشهی ایرانی داره و ایشون تلاششون بر این بود که این ساز رو به ایران برگردونن، من هم با همون سن کمم، انگار که وظیفهی خودم دونستم که این مساله رو پیگیری کنم و خوشبختانه با کمک آقای نریمان تونستم این ساز رو به عنوان ساز اول خودم انتخاب کنم که در تاریخ هنرستان موسیقی برای اولین بار اتفاق میافتاد. البته کار راحتی نبود، اجازه نمیدادن و به سختی تونستیم این کار رو انجام بدیم و تونستم که از هنرستان موسیقی هم فارغالتحصیل بشم.

دوران تحصیل در هنرستان موسیقی
مهرداد دلنوازی- حسین بهروزینیا
-
استاد بهروزینیا، ما میدونیم که شما در ایران زندگی نمیکنید و به خاطر سفرهای زیادی که دارین کمتر به ایران تشریف میآرید. خیلی از علاقهمندان شما دوست دارن بدونن که چطور میتونن بیشتر با شما ارتباط داشته باشن و از چه طریقی میتونن بیشتر موضوع تدریس شما رو پیگیری کنن. اگه ممکنه توضیح بدین.
حقیقتش من الان یازده ساله که از ایران دور هستم ولی هرازگاهی که به ایران سفر کردم، حتی در مدت کوتاه، سعی کردم که کلاسهایی رو داشته باشم و افرادی که علاقهمند هستن بیان و مشکلاتی که داشته باشن، اگه من بتونم برطرف کنم، با همدیگه جلساتی رو داشته باشیم. معالذلک، من با خیلی از علاقهمندانی که در این مسیر دارن حرکت میکنن، از طریق ایمیل، اینترنت و تلفن در تماس هستم و همیشه سعی کردم که اگرکمکی از دست من برمیآد براشون انجام بدم.
-
خیلی ممنون. پس دوستان علاقهمند میتونن از طریق سایتتون با شما در تماس باشن. استاد یه مقدار از مسائل خصوصیتون بیشتر بگین. آیا ازدواج کردین، فرزند دارین، اگر دارین در چه مقطعی هستن؟
بله من دو تا فرزند دارم. یه دختر و یه پسر. دخترم 24 سالشه و پسرم هم 20 سالشه. در کانادا مشغول هستند و پسرم رشتهی فیلم میخونه. دخترم هم گریموری در فیلم رو تحصیل میکنه.
-
رابطهی فرزندانتون با موسیقی در چه حد هست؟ آیا کار میکنن؟ اگر حرفهای هستن که جدا، اگر نیستن رابطهشون با موسیقی ایرانی چطوره؟
پسر من در واقع استعداد موسیقیاش خیلی خیلی بالاست ولی متاسفانه هیچ وقت علاقهای به تمرین کردن نداشت و خُب موسیقی هم یکی از راههای پیشرفتش تمرین کردنه که متاسفانه علاقهای زیاد نشون نداد در عین حال که استعداد زیادی داشت نتونست که بره جلو و سازی نمیزنه.
-
دخترتون؟
دختر هم، ایشون قبل از این که مهاجرت کنیم به کانادا در هنرستان موسیقی تقریبا یک سالی رو موسیقی خوند، پیانو میزد و سنتور. منتهی از زمانی که رفتیم کانادا دیگه ادامه نداد.

گروه دستان
حسین بهروزینیا- سعید فرجپوری- حمید متبسم
بهنام سامانی- پژمان حدادی
-
سوال دیگهای که برای خود من مطرحه اینه که شما به عنوان یکی از نوازندگان موسیقی ایران، چه در بربت و چه در کل موسیقی ایرانی یکی از فعالترینها هستین. من میخوام مختصری توضیح بدین که دورنمای زندگی حرفهای یک نوازنده که میخواد فعال هم باشه چطوری هست؟ شما که هر کدوم از گروهتون در یک قسمتی از دنیا زندگی میکنین چطوری با هم ارتباط میگیرین و با توجه به این سفرهای طولانی، به چه مسائلی توجه دارین که همیشه دستتون برای ساز زدن روبهراه باشه و توضیحاتی که خودتون لازم میدونین رو لطفا بفرمایین.
خُب، ببینین در واقع افرادی که شما گفتین، «گروه دستان»، ما الان تقریبا یه چیزی حدود بیست ساله که داریم با هم کار میکنیم. هر کدوم به صورت شخصی و فردی داریم کارهای خودمون رو انجام میدیم. من کارهای تکنوازی و دونوازیای رو که دارم انجام میدم، بقیهی دوستان هم همینطور. حتی میدونین آقای متبسم جداگونه کار خودش رو انجام میده، آقای حدادی با افراد دیگه کار میکنن، حتی گروه ضربانگ رو دارن جدا، آقای فرجپوری همینطور. ولی در کنار این کارهایی که فردی هست توجهمون به کار گروهیمون هم هست و این ارتباط رو سعی کردیم همیشه حفظ کنیم. نه اینکه مشکلی نداشته باشیم، توی این بیست سال مشکلات زیاد بوده، یکی دو تا هم نبوده، منتهی کاری که ما میکنیم با مشکلات کنار اومدن هست. گذشت در برابر همدیگهست. اگه یک کسی اشتباهی میکنه ما در مقابلش قرار نمیگیریم و بخوایم بهش ضربه بزنیم. شاید بتونیم بگیم که راز موفقیت این گروه و پایداریشون این بوده که ما در خلال هر توری که داریم یا پایان یا اواسط هر تور جلساتی رو داریم و اشکالات اون کار رو بررسی میکنیم. هنوز بعد از بیست سال این جلسات برگزار میشه و اشکالات همدیگه رو متذکر میشیم. بدون اینکه اون یکی ناراحت بشه سعی میکنه برای دفعهی بعد اون مشکلاتی که وجود داشته رو برطرف بکنه. میدونیم هم که هیچوقت تموم نمیشه ولی حداقل اینه که رفتهرفته کم میشه و سعی بر این داریم که دیگری رو نرنجونیم و با هم دیگه کنار بیایم.

گروه دستان- تور 2010 اروپا به همراه سالار عقیلی
-
راز موفقیت همکاری شما، قطعا یکیاش این بوده. اما یه سوال جالب میتونم بپرسم. شما میدونین که مثلا به همراه جناب آقای متبسم چند کنسرت اجرا کردین؟
من فکر کنم که بیشترین رکورد رو در زمینهی کنسرت ما داشته باشیم. من با آقای متبسم همین جور سرانگشتی که با هم حساب کردیم و شاید یه تعدادیش هم یادمون نمیاومد، با آقای متبسم دو نفری هستیم که روی صحنه تا حالا حدود هزار کنسرت داشتیم.
واقعا خیلی جالبه. خیلی خیلی زیباست که دو نفر به عنوان دوست و همکار، چقدر درک متقابل از موسیقی هم دارن، چقدر درک متقابل از اخلاق هم دارن که میتونن همکاری به این طولانیای و کنسرتهای به این موفقی داشته باشن.
-
استاد بیشتر برگردیم به سر موضوع تخصصی و اینکه شما در شیوهی آموزشتون چه کتابهایی رو درس میدین و چه رپرتواری رو پیگیری میکنین از ابتدا تا وقتی که یه هنرجو به ردیف میرسه؟
خُب، همون طوری که شما هم میدونین، در واقع خوراک برای یک هنرجویی که این ساز بربت یا عود رو شروع میکنه، کم هست. قطعاتی که من الان شروع میکنم با هنرجویان یکیاش جزوهایست که خود من نوشتم و به صورت دستنویس هست و هنوز کتاب نشده، چاپ نشده هنوز و قراره ایشالا به زودی چاپ بشه. بعد از اون قطعاتی که من تدریس میکنم، قطعات کتاب «کوهستان» هست و در کنارش «ده قطعه برای بربت» هست که میزنن هنرجویان، آثار درویشخان هست، رکنالدینخان مختاری هست. تا اینکه هنرجو میرسه به مرحلهی ردیف. مرحلهی ردیف مرحلهایه که تا اون مرحله باید هنرجو تونسته باشه که تکنیکهای این ساز رو یاد گرفته باشه. مثلا تکیه زدن و دُراب زدن رو آموخته باشه، حس موسیقی ایرانی رو گرفته باشه، بعد در اون مرحله شروع میکنه به اجرای ردیف. ردیفی هم که من تدریس میکنم، ردیف میرزا عبدالهست.
تکنوازی بربت حسین بهروزینیا را در قطعهی «شکار آهو» از آلبوم «کوهستان» بشنوید.
-
استاد من چندین جا در مصاحبههای شما خوندم که شما فرمودین با خصوصیتی ساز میزنین که موسیقی ایرانیهست. یعنی در واقع شما بربت ایرانی میزنین. من میخوام که خودتون برای علاقهمندان بفرمایین چه خصوصیاتی هست و چه نکاتی رو رعایت میکنین یا چه چیزهایی رو در سازتون راه نمیدین که سازتون ایرانیتر صدا بده؟
خُب این خیلی نکتهی مهمیه. من مسیر عودنوازی و بربتنوازی رو خیلی سختتر از سازهای دیگهی ایرانی میدونم. کسی که تار میزنه مسیرش مشخصه، تکلیفش مشخصه، تار، سنتور و کمانچه. اما ساز عود به خاطر موقعیتی که داره روی یه خط مرزی قرار گرفته. اگر بخوایم خیلی حالت عودنوازی رو که مردم ایران باهاش آشنا هستن رو القا بکنیم، خطر توی درهی موسیقی عربی افتادن رو داریم. من افرادی رو میشناسم که خیلی خوب تار میزنن، خیلی شیرین ردیفها رو میزنن و دستی هم به ساز عود دارن. وقتی عود رو دست میگیرن کاملا عربی میزنن. یعنی از کاراکتر این ساز این نوع برداشت میکنن که باید باهاش این حالت رو زد و اون حالت عربیه. افرادی هم هستن که چون تارنواز هستن و دستی به عود دارن، چون باز شخصیت این ساز رو نمیشناسن، تار میزنن. پس بنابراین تو یه خط مرزی قرار گرفتیم. پیدا کردن این خط و رویِ اون خط موندن خیلی مهمه که ما نه عربی بزنیم و نه تار باشه. از تکنیکهای این ساز استفاده بکنیم، شخصیتش رو بشناسیم، هویتش رو پیدا بکنیم، یک مسیری رو پیش بگیریم که عودنوازی ایرانی باشه که خیلی بستگی داره به دانش و اطلاعات و تکنیک اون نوازنده از موسیقی ایرانی با تکنیک بالا. یعنی اگه ما موسیقی ایرانی رو بلد باشیم، به عنوان مثال همین که گفتم، یه نوازندهی تار موسیقی ایرانی رو میشناسه ولی تکنیک نوازندگیِ ایرانی رو روی این ساز بلد نیست. یعنی ما باید بتونیم از تکنیکهای خیلی بالای عودنوازی برخوردار باشیم، از تکنیکها و نغمات موسیقی ایرانی هم اطلاع کافی داشته باشیم تا بتونیم توی این مسیر ساز بزنیم.
به نوای بربت حسین بهروزینیا در قطعهی «کیه، کیه» از آلبوم «یادستان» گوش دهید.
-
ممکنه لطفا در مورد تکنیکهایی که بهتره اجرا نشه که سازمون به طرف ساز زدن عربی نره یا تکنیکهایی که باید بیشتر اجرا بشه که سازمون بیاد به سمت موسیقی ایرانی یک مثال بزنید؟
خُب نوع مضرابهایی که ما میزنیم. فرض کنید که اگر ما داریم شور میزنیم، عین همین ملودی رو ممکنه عربها هم داشته باشن، از نظر فواصلی که اجرا میشه. نوع ارائهاش مهمه. اونها ممکنه خیلی به سرعت پردهها رو عوض کنن. با ربع پرده مشخص میشه که این نوع ملودی، ملودیِ عربیه. تو همون شور دارن میزنن ولی کاملا متوجه میشیم که این ملودی عربیه. یا نوع مضرابهایی که استفاده میکنن، راست و چپهایی که استفاده میکنن یک فرمی، یک الگویی از مضرابهایی هست که مخصوصِ موسیقی ما نیست. ما اگه بتونیم از اونها پرهیز بکنیم و مضرابهایی استفاده بکنیم که در موسیقی خودمون رایج هست، تونستیم در واقع از اون نوع موسیقی عربی دور بشیم و موسیقی خودمون رو اجرا بکنیم. مثل تار و سنتور، چرا اونها وقتی دارن اجرا میکنن نمیتونیم بگیم که که مضرابهای عربی دارن میزنن؟ برای اینکه اونها از موسیقی خودمون دارن استفاده میکنن. نوازندههای سنتور و تار و یا حتی نوازندهی کمانچه بیشتر از حالتهای موسیقی ایرانی استفاده میکنن. منتهی کسانی که ساز عود رو دست میگیرن و میخوان اجرا بکنن، چون تحت تاثیر موسیقی عرب قرار گرفتن، سعی میکنن به اون صورت اجرا بکنن. اکثرا نوازندههایی که من میشناسم، سعی میکنن انگشتگذاریای که انجام میدن هم انگشتگذاری عربی باشه. چون فکر میکنن اینکه اونها تکنیکشون بالاست به خاطر نوع انگشتگذاریهاییست که اونها دارن. در صورتی که همونطوری که شما میدونین در تار و سهتار، اگه روی سیم «دو» دارین مضراب میزنین، انگشت یکتون میشه «ر». انگشت دوم رو برای «می» حساب میکنیم در حالیکه خیلی از نوازندههای عود در ایران، الان انگشت دوم رو بر روی نت «ر» قرار میدن.
-
استاد با شما که صحبت میکردم، مثال خیلی خوبی در مورد حرکت در موسیقی زدید. میخواستم خواهش کنم که بفرمایین ارتباط یک نوازنده با گذشتهی خودش چطور باید باشه و شما نظرتون نسبت به این موضوع چیست؟
نوازندگانی که ساز عود رو شروع میکنن و دنبال میکنن و علاقهمند هستن به این ساز، همون طور که من خدمت شما گفتم، من به عنوان یک دوی امدادی بهش نگاه میکنم. به خصوص که این ساز خیلی دیرتر از سازهای دیگهی ما به مردم معرفی شده، حداقل به مردم خودمون، ماموریت ما این هست که این چوبی که در مسابقهی دو امدادی به دست ما دادن، تا نهایت تلاشمون بتونیم جلو ببریم و واگذار کنیم به فرد دیگه و بتونیم راهگشا باشیم برای این مسیر عودنوازی در ایران، بتونیم جاده رو باز بکنیم. کار سختیست. هر کسی تا حدی که میتونه این جاده رو باز بکنه و بره جلو و مسیر باز بشه. شاخههای مختلفی، سبکهای مختلفی در عودنوازی ایران به وجود بیاد. الان در واقع میشه گفت که یکی دو سبک در موسیقی ما در زمینهی عودنوازی بیشتر وجود نداره. یکی سبکیست که آقای نریمان دارن، یکی هم سبکی هست که خود من دارم، در واقع حالا خواسته یا ناخواسته به وجود اومده. من چشم امید دارم که جوانترها بیان و راههای دیگهای رو به وجود بیارن. یعنی آرزوی من اینه که ببینم افرادی مثل شما و دیگران میآن و سبکهای دیگهای رو به وجود میآرن ولی این باید خیلی آگاهانه باشه. یعنی اینکه فقط دنبال راه نگردیم که بگیم خُب، حالا من اومدم، برم یه شاخهای هم من باز کنم، نه. من اگر رفتم یه مسیری رو باز کردم به این دلیل بود که، فکر میکنم، تونستم اطلاعاتی که آقای نریمان داشت و ایشون در واقع در پیشرفت من خیلی زحمت کشید، هر آنچه که داشت رو به من داد و من برای قدردانی از ایشون باید حرکت رو میبردم به سمت جلوتر. یعنی اگر قرار بود که من اینجا ایست بکنم، زحمات ایشون هدر رفته بود. میدیدم که آقای نریمان زحمتی کشیدن در این مسیر، به عنوان نفرِ اول دونده، این چوب رو به من رسونده، من باید بگیرم با توان بیشتری بدوم و یک راه جدیدتری رو باز بکنم. این کار رو کردم تا حد توان خودم، ادعایی هم نیستش که این راه آیا بهتر از اون راهه یا بدتره. فقط در مسیر پیشرفت این ساز حرکت کردم.
-
در واقع در یک راستا حرکت کردین.
بله، انتظارم هم این هست که جوانها، افراد دیگه، بیان، اونها هم زمینهساز یه حرکت دیگهای بشن. ولی اونها باید بدونن که باید ریشهها رو شناسایی بکنن. یعنی باید سبک آقای نریمان رو بشناسن کامل، اجرا بکنن، من رو هم اگه سبکی وجود داره، بشناسن. شناسایی بکنن، بزنن، یاد بگیرن و از اون به بعد بگن خیلی خُب، حالا دیگه ما هر چی داشتیم از اون دو نفر گرفتیم، حالا دیگه یه مسیر جدیدی رو باز بکنیم. نفر بعدی بیاد سه تا سبک رو یاد بگیره و سبک چهارمی رو خلق بکنه. به همین ترتیب ما میتونیم ببینم که این ساز در حالِ پیشرفته. در غیر این صورت اگه قرار باشه که من از جایی شروع کنم که آقای نریمان از صفر شروع کرد، این مسیر دیگه هیچ وقت جلو نخواهد رفت. یه خُرده میره جلوتر، بعد ایست میکنه و هیچ پیشرفتی توش حاصل نمیشه. در عین حال که این ساز همون طوری که گفتم، خیلی خیلی عقبتر از دیگر سازهای ایرانیست.
البته خُب با توجه به اینکه این ساز یکی از قدیمیترین سازهای موسیقی جهان و قطعا ایران هست، ما باید خیلی متاسف بشیم اگر از سازهای دیگهمون عقبتر باشه، که البته من معتقد نیستم که این روزها عقبتره. با زحمتهای شما، استاد نریمان و دیگر اساتید موسیقی ایرانی خیلی پیشرفت کرده و ما در یک جادهی بازتری، نسبت به شما حرکت کردیم. استاد نریمان همیشه این رو به من هم میگفتن که «علی، اگر تو بیای تا جایی که من کار کردم باشی که من کاری نکردم. تو باید بیای و من کاری بکنم که تو بتونی پا فراتر از اون چیزی که من بودم بذاری» و من خوشحالم که شما هم با این تفکر کارِتون رو آموزش میدین و مطمئنم با این زحمتها خیلی به جلوتر خواهیم رفت.

همراهی بربت حسین بهروزینیا را با پژمان حدادی در «آفتاب نیمهشب» از آلبوم «وجد» بشنوید.
-
استاد سوال خیلی مهمی میخوام ازتون بپرسم. من خُب وقتی از نزدیک شما رو میبینم، انرژیای که از شما به من میرسه، یک انرژی بسیار مثبته. بسیار افتاده هستین، این احساس منه که دارم میگم و قطعا خوانندگان عزیز هم میتونن این رو از حرفهای من احساس کنن. اما یک سری سوتفاهماتی هست، ما این روزها در اینترنت میبینیم که از جانب شما سخن میگن، از جانب شما برخورد میکنن و خیلی از نوازندهها یا هنرجویان عود چهرهی شما رو، در واقع به اشتباه، جور دیگهای تصور میکنن. نه این که شما رو نمیبینن و شما دور از ایران هستین، یک نفر میآد یک مطلبی مینویسه که از قول شما به حساب میآد. در حالیکه من که شما رو دقیقتر و از نزدیکتر تعقیب میکنم میدونم که تفکر شما هیچوقت اینگونه نیست که القا میکنن. میخوام یک توضیحی بدین در مورد اینکه سخنان شما چطوری باید به دست علاقهمندان برسه و عقیدهی شما رو از کجا باید بشنون و روش حساب کنن؟ آیا هر کسی هر حرفی زد، به صرف اینکه شاگرد شما بوده آیا میتونن حساب کنن که حرف استاد بهروزینیاست یا نه؟ شما راهِ بهتری پیشنهاد نمیکنید که حرفهای شما رو درست به مخاطبین برسونه؟
بله خُب، به زودی احتمالا یک وبسایتی راهاندازی خواهد شد به نام «بربتیان»، که فکر میکنم به احتمال قوی من بیشتر درگیر این وبسایت خواهم بود. اما خُب این مسائل در ایران و بین ایرانیها زیاد هست. به من هم خیلیها میآن میگن که، فرض کنید، فلان صحبت راجع به شما در کلاس آقای نریمان انجام شد یا فلانی اینجوری گفت. ما باید بدونیم که ما همه یک خانوادهایم. یعنی اگر یه پدری از پسرش بدی بگه و در واقع انکارش بکنه، به یک عضو خانوادهاش صدمه زده، اگر برعکسش هم باشه همین صادقه. یه پسری از پدرش بدی بگه، به یه عضو خانواده ضربه زده. ما باید اول حس کنیم که ما همه یه خانوادهایم. همه باید هدفمون در احترام گذاشتن به همدیگه و در راه اعتلای این ساز باشه. حالا در مجموعهی نوازندگان عود و بربت این رو خدمت شما میگم. یکی از نکات مثبتی که توی هنر ایرانی و به خصوص موسیقیدانها وجود داشته و داره، احترام به پیشکسوته. یعنی اگر این مقوله رو ازش بگیریم، ما میشیم یه کارمند موسیقی. یعنی یه کسی که یه سازی دستش گرفته و اون ساز براش حکم مداد و کاغذی که یه کارمند داره باهاش مینویسه رو داره، اون هم ساز دستشه. در کلاسهایی که من برگزار میکنم، هنرجو فقط ساز یاد نمیگیره، ما اونجا در کلاس با اندیشه هم سر و کار داریم. یاد میگیره که باید به گذشتگان احترام بذاره، یاد میگیره که این سازی که داره آموزش میبینه رو کجا استفادهش بکنه و کجا استفاده نکنه. با کی همکاری بکنه، با چه کسی همکاری نکنه. تمام اینها رو یه هنرجو باید در کلاس آموزش ببینه. این ایجاد اختلاف فقط باعث میشه که ما از راه اصلی دور بمونیم. در کنارش، در عین حال که ما به پیشکسوتمون احترام میذاریم، یک اخلاقی که من فکر میکنم یه ذره صدمه زده به ایرانیها، تعارفه. یعنی با تعارفهای زیاد باعث میشیم که از مسیر اصلی هم باز بمونیم. احترام رو داریم، پیشکسوت احترامش واجبه، احترامش برای همه واجبه، نه فقط ما که نوازندهی عود هستیم بگیم که ما فقط به استاد خودمون که عود میزنه احترام میذاریم، نه! تمام کسانی که توی این مسیر قدم گذاشتن به نظر من باید بهشون احترام گذاشت. نه تنها قدیمیها، بلکه یک هنرجویی که اولین روزه در سر کلاس حاضر میشه، اون هم به نظر من قابل احترام هست که اصلا تو این وادی قدم گذاشته. یعنی به اون هنرجو باید احترام گذاشت که تفکر این رو داشته که اومده سراغ موسیقی. اومده و میخواد عضو این خانواده بشه. حالا اومده خانوادهی کوچکتر که بربتنوازان و عودنوازان هست رو انتخاب کرده، ما باید حمایتش بکنیم. ما باید آغوش بازمون رو بهش نشون بدیم که بیاد توی این مسیر، بیاد توی این خانواده و احساس امنیت بکنه. اگر از اول که یه هنرجو به کلاسهای عودنوازی رو میآره ببینه که بله، خُب الان دو تا سبک وجود داره، فرض کنیم که آقای نریمان یه سبکیه، بهروزینیا هم برای خودش الان یه سبکی درست کرده و اینا با هم دیگه مثل این که دو تا گروه و دو تا جناح هستن که مقابل هم وایسادن، خُب اونها هم برای خودشون تشکیل جناح میدن. میگن خُب من میرم تو این دسته، اون یکی میگه من میرم توی اون دسته. در نهایت میبینیم که ما در مقابل همدیگه قرار گرفتیم، به جای اینکه یکی بشیم. یک مسیر رو ببریم جلو، در مقابل هم قرار گرفتیم. در صورتی که تلاش ما فقط باید پیشرفت این ساز باشه. اینی که گفتم احترام رو در کنارش باید داشته باشیم ولی تعارف رو بذاریم کنار، جاییه که ایجاب میکنه که ما بگیم، بعله، الان وضعیت به گونهای هست که من میتونم یه مسیری رو باز بکنم برم جلو. همون طور که گفتم، نفر سوم وقتی که تونست قطعاتی که من اجرا کردم، سبکی که من دارم و سبکهایی که آقای نریمان داشتن رو اجرا بکنه، حتی ممکنه قبل از آقای نریمان هم افرادی بودن، یه هنرجویی بره اونای دیگه رو هم مطالعه بکنه، ببینه چه چیزهایی داشتن و اجرا بکنه. بعد نفر سوم اونجا باید تعارف رو بذاره کنار. اگر هدفش واقعا اعتلای این سازه، نباید تعارف بکنه. یا من ناراحت بشم که نفر سومی داره میآد در راه و میخواد این پرچم رو از من بگیره و من بهش ندم! نه، من باید کمکش بکنم. همون طوری که آقای نریمان به من کمک کرده، من باید کمک کنم به نفر سوم، نفر سوم به نفر چهارم. تعارف رو اونجا باید بذاریم کنار. نفر سوم نباید بگه من اگه برم این کار رو انجام بدم توهینی شده، بیاحترامی شده به بهروزینیا و به آقای نریمان. نه، اونجاست که باید بگه من یک راه جدیدی پیدا کردم، با اجازهی شما من این مسیرم رو میرم. اونجا هر کسی بخواد تعارف کنه، جا مونده از مسابقه. نمیخوام در واقع بگم یه مسابقهای رو داریم میبریم جلو، نه، یک مسیری رو داریم میریم جلو با کمک همدیگه. اگر اونجا بخواد نفر سوم یا نفر چهارم ایست بکنه و بگه که آقا اجازه میدین من برم، نه خواهش میکنم، شما بفرمایید و از این تعارفها، صدمه زده به این کار. در اصل پیشرفتِ این سازه با توجه به احترام به تمام کسانی که تو این مسیر قدم برداشتن.
-
استاد شما با گروههای زیادی کار کردین، لطفا از این گروهها اسم ببرین. خودتون میدونم زمانی که در «حفظ و اشاعه» بودین سرپرست گروهی بودین. گویا مدیریت و یا سرپرستی گروه سنتی صدا و سیما رو به عهده داشتین. اگر ممکنه گروهها رو نام ببرید و بیشتر روی فعالیتتون در کار گروهنوازی تمرکز کنیم.
من وقتی که وارد مرکز حفظ و اشاعه موسیقی شدم فکر میکنم شونزده هفده سال بیشتر نداشتم. یک جوونی که تازه وارد محیط کار شده بود و با افرادی که حرفهای بودن من شروع به همکاری کردم. همزمان در هنرستان موسیقی هم درس میخوندم، فکر میکنم کلاس یازدهم- دوازدهم بودم که در همون وقت حفظ و اشاعهی موسیقی هم میرفتم. زمانی که من شروع کردم با گروه مولانا شروع کردم. یک چند سالی با این گروه کار میکردم. در همون زمان در مرکز حفظ و اشاعه گروههای مختلفی وجود داشت.
-
با چه سازی؟
با همین ساز عود. همون زمان گروه آقای کیانینژاد با نام گروه فارابی مشغول کار بود، گروه درویش مشغول کار بود در حفظ و اشاعه.
-
آقای شفیعیان؟
بله. یادم میآد افراد دیگهای هم بودن. آقای محسن نفر در همون حفظ و اشاعه یه گروهی داشت. یادم میآد که یه دورهای بود من با چهار یا پنج گروه مختلف همزمان کار میکردم. خُب این گروهها میدیدن که یه جوونی اومده، داره ساز میزنه، چیزایی که خواستههای اونها به عنوان آهنگساز بود میتونست تامین بکنه. تلاش میکردم و به من میگفتن که باهاشون همکاری بکنم و خُب من با چهار-پنج تا گروه همزمان در حفظ و اشاعه کار میکردم. بعد از یک دورهای البته، بعد از یک سال-دو سالی، یعنی سال 58 این طورها بود که در همون حفظ و اشاعهی موسیقی من خودم هم تشکیل گروهی دادم به اسم خالقی که اون گروه چهار سال دوام آورد و کار کرد. با افرادی از هنرستان موسیقی که همدورههای من بودن، مثل سعید ثابت، مهرداد دلنوازی و چند نفر از دوستان دیگه گروهی رو تشکیل دادیم در حفظ و اشاعه به نام خالقی، که گروه جوانی بود و شاید بشه گفت که بقیهی گروههای مرکز تعطیل شدن و فقط این گروه برای سالها فعالیت داشت. بعد از اون من به گروه دستان اضافه شدم، از سال 92. گروه دستان سال 91 تشکیل شد که دورهای بود که آقای کیانینژاد، کیهان کلهر، حمید متبسم و مرتضی اعیان سال 91 گروه دستان رو شروع کردن. دورهی بعد که سال 92 بود من هم اضافه شدم که در همون دوره دوستان دیگهای مثل پشنگ کامکار و بیژن کامکار هم به عنوان نوازندهی مهمان با این گروه همکاری داشتن که به اروپا و کانادا هم رفتیم.
گروه دستان- تهران، 1371
از راست: بیژن کامکار، مرتضی اعیان، حسین بهروزی نیا، حمید متبسم، سیامک نعمت ناصر،
پشنگ کامکار، ایرج بسطامی، اردشیر کامکار، کیهان کلهر و محمد علی کیانی نژاد.

گروه دستان و شهرام ناظری

گروه دستان و خانم پریسا

تابستان 87- تالار وزارت کشور
گروه دستان و همایون شجریان
-
استاد شما شاگردان زیادی تربیت کردین، لطفا چند تاشون رو که به عرصه رسیدن و فعالیت حرفهای دارن نام ببرید و از کارشون بگین.
من خُب الان 11 ساله که دور هستم از ایران. شاید افرادی که پیش من کار کردن برای سالها، اگر این مدت رو هم من در ایران بودم، اثرات بهتری داشت. ولی افرادی که پیش من کار کردن، اگه یادم بیاد الان اسمهاشون، آقای فرامرز گرمرودی، علی شهیدی، خانم رستمی، که البته خانم رستمی هم پیش آقای نریمان در هنرستان کار کرده بودن هم پیش من جداگانه میاومدن. نوشین پاسدار یه مدتی رو پیش من کار کرد. آقای ناظمپور از هنرجویان من بودن، که ایشون از اصفهان فکر میکنم اون موقع میاومدن به تهران، هفتهای یک دفعه. بعدا دیگه کلا منتقل شدن به تهران و موندگار شدن و هنرجویانی که الان شاید اسمشون توی ذهنم نیست. در کانادا هم توی این 11 سال دو سه هنرجوی خیلی خوب پیش من کار کردن که این حرکت در اونجا به ثمر رسید. یکیاش به نام نوید گلدریک که مادرش ایرانی هست و پدر کانادایی و خودش هم در کانادا به دنیا اومده، فارسی هم به سختی صحبت میکنه ولی عود رو خیلی خوب اجرا میکنه. هنرجوی دیگهای داشتم که الان چند سالیست از شهر ونکوور منتقل شده به شهر دیگهای به نام پویا صبوری که ایشون هم خیلی نوازندهی خوبی هست. افراد دیگهای که به صورت غیر مستقیم پیش من کار کردن، هرازگاهی من باهاشون جلساتی داشتم مثل آقای سجادی که الان ایشون هم در ونکوور هستن، آقای نایب محمدی هستن، سعید نایبمحمدی که بسیار نوازندهی قویای هستن ایشون و من خوشحالم. هرچند که سبک نوازندگیشون متفاوته، هم نسبت به آقای نریمان، هم من. خوشحالم که ایشون در سطح خیلی بالایی نوازندگی میکنه ولی امیدوارم که ببینم که این مسیری که مسیر سوم هست، حالا یا توسط ایشون یا هر کس دیگهای به وجود بیاد ولی در زمینهی موسیقی ایرانی. این مشکلیست که اکثر نوازندهها بهش مبتلا هستن که مسیری که میخوان پیدا بکنن، مسیر مشخصی در راه موسیقی ایرانی نیست. امیدوارم توی اون مسیر ببینیم کسی رو که راهگشاست. البته نوازندگان خوبی هستن واقعا، حالا نه اینکه پیش من کار کرده باشن، از جمله خود شما که فعالیت دارین در ایران، من دورادور میشنوم. آقای غلامی رو شنیدم، ایشون هم نوازندهی خوبی هستن. همون طور که به شما گفتم دو سال پیش که من در ایران بودم افرادی رو دیدم که پیش من هم کار نکردن، من اولین بار بود میدیدمشون، حالا هر چند پیش من که اومدن، تو اون یکی دو جلسهای که من در ایران بودم، میگفتن خُب، قطعات من رو هم بدون حضور خود من کار کردن، گوشی زدن یا از روی نت زدن. اما خوشبختانه نوازندگان خوب در ایران خیلی زیاد شده و انتظار داریم که ببینیم که اینها روزبهروز بیشتر میشن ولی هنوز سبک جدید رو ندیدیم، امیدواریم که ببینیم.
-
استاد، بحث خیلی مهم، موضوع ساز هست. شما سازهای ایرانی رو که توسط سازندگان ایرانی ساخته شدن برای هنرجویانتون ترجیح میدین یا سازهای عربی؟ اگر هرکدوشون تقدم و تاخری دارن، بفرمایین.
ببینید من فکر می کنم که عود سازیه که الان در خیلی از کشورهای دنیا اجرا میشه. همون طوری که شما ممکنه در تهران یه فردی رو ببینین که داره فارسی صحبت میکنه، ولی از تبریز اومده تهران و کاملا شما متوجه میشین که این یه آذری زبانه که داره فارسی صحبت میکنه. لهجه رو شما متوجه میشین، یا از اصفهان اومده یا از کرمان اومده یا از کردستان اومده. چون زبانِ مشترک، زبان فارسیه، اینها به طبع فارسی صحبت میکنن. ولی لهجه نشون میده که اینها اهل تهران نیستن. یا ما که داریم در کانادا زندگی میکنیم، خُب من هم به طبع اینجا انگلیسی صحبت میکنم، ولی یه کانادایی به محض اینکه با من صحبت میکنه، میفهمه من مال کانادا نیستم. اهل یه جای دیگه هستم، اما حرفهای من رو کامل متوجه میشه. عود هم در خیلی از کشورهای دنیا داره اجرا میشه، بهخصوص در کشورهای عربی. تازه در خود کشورهای عربی، عودها صداشون، لهجههاشون با همدیگه متفاوته. عود عراقی با عود مصری فرق میکنه لهجهاش، عود ترکی با عود مصری فرق میکنه، عود مراکشی صداش فرق میکنه. پس نتیجه میگیریم که هر کدوم از این محدودههای جغرافیایی، صدای خاصی رو برای ساز خودشون انتخاب کردن. حالا یا از چوبی که استفاده میکنن یا اون پلگذاریهایی که روی ساز دارن و حتی نوع مضراب زدنشون، کجا مضراب بزنن، چه فرم مضراب بزنن، اینا همه متفاوته. فکر میکنم که بهترینش اینه که ما از سازندگانی که داخل ایران دارن کار میکنن، از اونها استفاده بکنیم. هر چند عودسازی در ایران خیلی جوونه. چون در کشورهای دیگه قبل از ما به این ساز توجه کردن و متاسفانه ما این ساز رو از دست دادیم و اونها خیلی بیشتر بهش توجه کردن. هر چی نوازندهی توانا بیشتر بوده، از اون طرف سازندهی خوبِ ساز هم خُب بیشتر تونسته پیشرفت بکنه توی سازش. ما در ایران نوازندهی قوی کم داشتیم، کم رفتن سراغش، طالبِ این ساز کمتر بوده، به طبع سازندهی ساز هم کمتر داشتیم. یک تجربهی چندین سالهست فقط در ایران. شاید بشه گفت غیر از مرحوم نریمان که سازندهی ساز بوده، به ندرت میدیدیم که در داخل ایران کسی سازی بسازه. خُب اخیرا افراد دیگهای هستن، آقای عرفاتی، آقای محمدی الان هست، آقای ملکشاهی هست، اینها میسازن، خیلی هم خوب میسازن. باید خُب این سازی که ساخته میشه مورد سلیقهی اون نوازنده هم قرار بگیره.
ادامه دارد...
* با سپاس از استاد بهروزینیا که چند عکس قدیمی از آرشیو شخصیشان را در اختیارمان قرار دادند.
