X
تبلیغات
بربت نواز - ویژه‏نامه‏ی استاد «حسین بهروزی‏نیا» - بخش نخست

بربت نواز

گاه نویس های یک بربت نواز

 

 بهروزی نیا- پژوهشگر

حسین بهروزی‏نیا - علی پژوهشگر

  • استاد، سعادت خیلی بزرگیه برای من که امشب در خدمت شما هستم و خوشحالم که از نزدیک می‏بینمتون و می‏تونم باهاتون صحبت کنم و بیشتر از این خوشحالم که قبول کردین توی این وقت کم‏ با هم گفتگویی در مورد بربت و بربت‏نوازی داشته باشیم.

من هم خوشحالم شما رو می‏بینم و در خدمت شما هستم.

 

  • خیلی محبت دارید. استاد، دوستانِ علاقه‏مند به شما و بربت‏نوازی مصاحبه‏‏‏های زیادی با شما خوندن یا شنیدن. ما می‏خوایم امروز مصاحبه‏ای با شما داشته باشیم کمی متفاوت‏تر که تا اونجا که امکان داره ناگفته‏های موسیقی شما رو در اون داشته باشیم و خیلی صمیمانه گفتگو کنیم و دوستان ما متن صمیمانه‏ای رو بخونن. اول اینکه بفرمایین شما متولد کجا هستین و چطور به موسیقی راه پیدا کردین؟

من متولد تهران هستم. از سن، فکر می‏کنم، 9 سالگی، کلاس چهارم دبستان رو که شروع کرده بودم به هنرستان موسیقی رفتم. از اونجا که خواهرم که 5 سال از من بزرگتر بود به هنرستان موسیقی می‏رفت و فلوت کلاسیک می‏نواخت، من هم به اون هنرستان رفتم و با تار موسیقی رو شروع کردم. معلم من مرحوم رضا وُهدانی بود که خیلی برای من زحمت کشید ایشون. در واقع اولین کسی که ساز رو در بغل من قرار داد و مضراب رو در دستان من نشوند، مرحوم رضا وهدانی بود. خُب من هم یه بچه‏ی هنرستانی بودم، با سن کم و بازیگوشی‏هایی که داشتم، بالاخره من رو تحمل کرد تا هفت سال که تارنواز هنرستان بودم، تا جایی که باید ساز دوم انتخاب می‏کردم. ساز عود رو شنیده بودم، در هنرستان افراد دیگه می‏رفتن سر کلاس، من هم به این ساز علاقه‏مند شده بودم. به کلاس آقای نریمان رفتم، در عین حالی که عاشق صدای این ساز بودم، بیشتر اخلاق و رفتار و منش آقای نریمان مورد توجه من قرار گرفت. یعنی این مجموعه‏ی کلاس ایشون من رو تحت تاثیر قرار داد. ایشون چون به من توضیح دادن، در همون سن کمی که داشتم، که این ساز، ساز عود ریشه‏ی ایرانی داره و ایشون تلاش‎شون بر این بود که این ساز رو به ایران برگردونن، من هم با همون سن کمم، انگار که وظیفه‏ی خودم دونستم که این مساله رو پیگیری کنم و خوشبختانه با کمک آقای نریمان تونستم این ساز رو به عنوان ساز اول خودم انتخاب کنم که در تاریخ هنرستان موسیقی برای اولین بار اتفاق می‏افتاد. البته کار راحتی نبود، اجازه نمی‏دادن و به سختی تونستیم این کار رو انجام بدیم و تونستم که از هنرستان موسیقی هم فارغ‏التحصیل بشم.

 دلنوازی- بهروزی نیا

دوران تحصیل در هنرستان موسیقی

مهرداد دلنوازی- حسین بهروزی‏نیا

 

  • استاد بهروزی‏نیا، ما می‏دونیم که شما در ایران زندگی نمی‏کنید و به خاطر سفرهای زیادی که دارین کمتر به ایران تشریف می‏آرید. خیلی از علاقه‏مندان شما دوست دارن بدونن که چطور می‏تونن بیشتر با شما ارتباط داشته باشن و از چه طریقی می‏تونن بیشتر موضوع تدریس شما رو پیگیری کنن. اگه ممکنه توضیح بدین.

حقیقتش من الان یازده ساله که از ایران دور هستم ولی هرازگاهی که به ایران سفر کردم، حتی در مدت کوتاه، سعی کردم که کلاس‏هایی رو داشته باشم و افرادی که علاقه‏مند هستن بیان و مشکلاتی که داشته باشن، اگه من بتونم برطرف کنم، با همدیگه جلساتی رو داشته باشیم. مع‏الذلک، من با خیلی از علاقه‏مندانی که در این مسیر دارن حرکت می‏کنن، از طریق ایمیل، اینترنت و تلفن در تماس هستم و همیشه سعی کردم که اگرکمکی از دست من برمی‏آد براشون انجام بدم.

 

  • خیلی ممنون. پس دوستان علاقه‏مند می‏تونن از طریق سایتتون با شما در تماس باشن. استاد یه مقدار از مسائل خصوصی‏تون بیشتر بگین. آیا ازدواج کردین، فرزند دارین، اگر دارین در چه مقطعی هستن؟

بله من دو تا فرزند دارم. یه دختر و یه پسر. دخترم 24 سالشه و پسرم هم 20 سالشه. در کانادا مشغول هستند و پسرم رشته‏ی فیلم می‏خونه. دخترم هم گریموری در فیلم رو تحصیل می‏کنه.

 

  • رابطه‏ی فرزندانتون با موسیقی در چه حد هست؟ آیا کار می‏کنن؟ اگر حرفه‏ای هستن که جدا، اگر نیستن رابطه‏شون با موسیقی ایرانی چطوره؟

پسر من در واقع استعداد موسیقی‏اش خیلی خیلی بالاست ولی متاسفانه هیچ وقت علاقه‏ای به تمرین کردن نداشت و خُب موسیقی هم یکی از راه‏های پیشرفتش تمرین کردنه که متاسفانه علاقه‏ای زیاد نشون نداد در عین حال که استعداد زیادی داشت نتونست که بره جلو و سازی نمی‏زنه.

 

  • دخترتون؟

دختر هم، ایشون قبل از این که مهاجرت کنیم به کانادا در هنرستان موسیقی تقریبا یک سالی رو موسیقی خوند، پیانو می‏زد و سنتور. منتهی از زمانی که رفتیم کانادا دیگه ادامه نداد.

  

گروه دستان

گروه دستان

حسین بهروزی‏نیا- سعید فرج‏پوری- حمید متبسم

بهنام سامانی- پژمان حدادی

 

  • سوال دیگه‏ای که برای خود من مطرحه اینه که شما به عنوان یکی از نوازندگان موسیقی ایران، چه در بربت و چه در کل موسیقی ایرانی یکی از فعال‏ترین‏ها هستین. من می‏خوام مختصری توضیح بدین که دورنمای زندگی حرفه‏ای یک نوازنده که می‏خواد فعال هم باشه چطوری هست؟ شما که هر کدوم از گروه‏تون در یک قسمتی از دنیا زندگی می‏کنین چطوری با هم ارتباط می‏گیرین و با توجه به این سفرهای طولانی، به چه مسائلی توجه دارین که همیشه دست‏تون برای ساز زدن روبه‏راه باشه و توضیحاتی که خودتون لازم می‏دونین رو لطفا بفرمایین.

خُب، ببینین در واقع افرادی که شما گفتین، «گروه دستان»، ما الان تقریبا یه چیزی حدود بیست ساله که داریم با هم کار می‏کنیم. هر کدوم به صورت شخصی و فردی داریم کارهای خودمون رو انجام می‏دیم. من کارهای تک‏نوازی و دونوازی‏‏ای رو که دارم انجام می‏دم، بقیه‏ی دوستان هم همین‏طور. حتی می‏‏دونین آقای متبسم جداگونه کار خودش رو انجام می‏ده، آقای حدادی با افراد دیگه کار می‏کنن، حتی گروه ضربانگ رو دارن جدا، آقای فرج‏پوری همین‏طور. ولی در کنار این کارهایی که فردی هست توجه‏مون به کار گروهی‏مون هم هست و این ارتباط رو سعی کردیم همیشه حفظ کنیم. نه اینکه مشکلی نداشته باشیم، توی این بیست سال مشکلات زیاد بوده، یکی دو تا هم نبوده، منتهی کاری که ما می‏کنیم با مشکلات کنار اومدن هست. گذشت در برابر همدیگه‏ست. اگه یک کسی اشتباهی می‏کنه ما در مقابلش قرار نمی‏گیریم و بخوایم  بهش ضربه بزنیم. شاید بتونیم بگیم که راز موفقیت این گروه و پایداری‎شون این بوده که ما در خلال هر توری که داریم یا پایان یا اواسط هر تور جلساتی رو داریم و اشکالات اون کار رو بررسی می‏کنیم. هنوز بعد از بیست سال این جلسات برگزار می‏شه و اشکالات همدیگه رو متذکر می‏شیم. بدون اینکه اون یکی ناراحت بشه سعی می‏کنه برای دفعه‏ی بعد اون مشکلاتی که وجود داشته رو برطرف بکنه. می‏دونیم هم که هیچوقت تموم نمی‏شه ولی حداقل اینه که رفته‏رفته کم می‏شه و سعی بر این داریم که دیگری رو نرنجونیم و با هم دیگه کنار بیایم.

 گروه دستان- سالار عقیلی

گروه دستان- تور 2010 اروپا به همراه سالار عقیلی

 

  • راز موفقیت همکاری شما، قطعا یکی‏اش این بوده. اما یه سوال جالب می‏تونم بپرسم. شما می‏دونین که مثلا به همراه جناب آقای متبسم چند کنسرت اجرا کردین؟

من فکر کنم که بیشترین رکورد رو در زمینه‏ی کنسرت ما داشته باشیم. من با آقای متبسم همین جور سرانگشتی که با هم حساب کردیم و شاید یه تعدادیش هم یادمون نمی‏اومد، با آقای متبسم دو نفری هستیم که روی صحنه تا حالا حدود هزار کنسرت داشتیم.

 

واقعا خیلی جالبه. خیلی خیلی زیباست که دو نفر به عنوان دوست و همکار، چقدر درک متقابل از موسیقی هم دارن، چقدر درک متقابل از اخلاق هم دارن که می‏تونن همکاری به این طولانی‏ای و کنسرت‏های به این موفقی داشته باشن.

  • استاد بیشتر برگردیم به سر موضوع تخصصی‏ و اینکه شما در شیوه‏ی آموزش‏تون چه کتاب‏هایی رو درس می‏دین و چه رپرتواری رو پیگیری می‏کنین از ابتدا تا وقتی که یه هنرجو به ردیف می‏رسه؟

خُب، همون طوری که شما هم می‏دونین، در واقع خوراک برای یک هنرجویی که این ساز بربت یا عود رو شروع می‏کنه، کم هست. قطعاتی که من الان شروع می‏کنم با هنرجویان یکی‏اش جزوه‏ای‏ست که خود من نوشتم و به صورت دست‏نویس هست و هنوز کتاب نشده، چاپ نشده هنوز و قراره ایشالا به زودی چاپ بشه. بعد از اون قطعاتی که من تدریس می‏کنم، قطعات کتاب «کوهستان» هست و در کنارش «ده قطعه‏ برای بربت» هست که می‏زنن هنرجویان، آثار درویش‏خان هست، رکن‏الدین‏خان مختاری هست. تا اینکه هنرجو می‏رسه به مرحله‏ی ردیف. مرحله‏ی ردیف مرحله‏ایه که تا اون مرحله باید هنرجو تونسته باشه که تکنیک‏های این ساز رو یاد گرفته باشه. مثلا تکیه زدن و دُراب زدن رو آموخته باشه، حس موسیقی ایرانی رو گرفته باشه، بعد در اون مرحله شروع می‏کنه به اجرای ردیف. ردیفی هم که من تدریس می‏کنم، ردیف میرزا عبداله‏ست.

 

تکنوازی بربت حسین بهروزی‏نیا را در قطعه‏‏ی «شکار آهو» از آلبوم «کوهستان» بشنوید.

 

  • استاد من چندین جا در مصاحبه‏های شما خوندم که شما فرمودین با خصوصیتی ساز می‏زنین که موسیقی ایرانی‏هست. یعنی در واقع شما بربت ایرانی می‏زنین. من می‏خوام که خودتون برای علاقه‏مندان بفرمایین چه خصوصیاتی هست و چه نکاتی رو رعایت می‏کنین یا چه چیزهایی رو در سازتون راه نمی‏دین که سازتون ایرانی‏تر صدا بده؟

خُب این خیلی نکته‏ی مهمیه. من مسیر عودنوازی و بربت‏نوازی رو خیلی سخت‏تر از سازهای دیگه‏ی ایرانی می‏دونم. کسی که تار می‏زنه مسیرش مشخصه، تکلیفش مشخصه، تار، سنتور و کمانچه. اما ساز عود به خاطر موقعیتی که داره روی یه خط مرزی قرار گرفته. اگر بخوایم خیلی حالت عودنوازی رو که مردم ایران باهاش آشنا هستن رو القا بکنیم، خطر توی دره‏ی موسیقی عربی افتادن رو داریم. من افرادی رو می‏شناسم که خیلی خوب تار می‏زنن، خیلی شیرین ردیف‏ها رو می‏زنن و دستی هم به ساز عود دارن. وقتی عود رو دست می‏گیرن کاملا عربی می‎زنن. یعنی از کاراکتر این ساز این نوع برداشت می‏کنن که باید باهاش این حالت رو زد و اون حالت عربیه. افرادی هم هستن که چون تارنواز هستن و دستی به عود دارن، چون باز شخصیت این ساز رو نمی‏شناسن، تار می‏زنن. پس بنابراین تو یه خط مرزی قرار گرفتیم. پیدا کردن این خط و رویِ اون خط موندن خیلی مهمه که ما نه عربی بزنیم و نه تار باشه. از تکنیک‏های این ساز استفاده بکنیم، شخصیتش رو بشناسیم، هویتش رو پیدا بکنیم، یک مسیری رو پیش بگیریم که عودنوازی ایرانی باشه که خیلی بستگی داره به دانش و اطلاعات و تکنیک اون نوازنده از موسیقی ایرانی با تکنیک بالا. یعنی اگه ما موسیقی ایرانی رو بلد باشیم، به عنوان مثال همین که گفتم، یه نوازنده‏ی تار موسیقی ایرانی رو می‏شناسه ولی تکنیک نوازندگیِ ایرانی رو روی این ساز بلد نیست. یعنی ما باید بتونیم از تکنیک‏های خیلی بالای عودنوازی برخوردار باشیم، از تکنیک‏ها و نغمات موسیقی ایرانی هم اطلاع کافی داشته باشیم تا بتونیم توی این مسیر ساز بزنیم.

 

به نوای بربت حسین بهروزی‏نیا در قطعه‏‏ی «کیه، کیه» از آلبوم «یادستان» گوش دهید.

 

  • ممکنه لطفا در مورد تکنیک‏هایی که بهتره اجرا نشه که سازمون به طرف ساز زدن عربی نره یا تکنیک‏هایی که باید بیشتر اجرا بشه که سازمون بیاد به سمت موسیقی ایرانی یک مثال بزنید؟

خُب نوع مضراب‏هایی که ما می‎زنیم. فرض کنید که اگر ما داریم شور می‎زنیم، عین همین ملودی رو ممکنه عرب‏ها هم داشته باشن، از نظر فواصلی که اجرا می‏شه. نوع ارائه‏اش مهمه. اون‏ها ممکنه خیلی به سرعت پرده‏ها رو عوض کنن. با ربع پرده مشخص می‏شه که این نوع ملودی، ملودیِ عربیه. تو همون شور دارن می‏زنن ولی کاملا متوجه می‏شیم که این ملودی عربیه. یا نوع مضراب‏هایی که استفاده می‏کنن، راست و چپ‏هایی که استفاده می‏کنن یک فرمی، یک الگویی از مضراب‏هایی هست که مخصوصِ موسیقی ما نیست. ما اگه بتونیم از اون‏ها پرهیز بکنیم و مضراب‏هایی استفاده بکنیم که در موسیقی خودمون رایج هست، تونستیم در واقع از اون نوع موسیقی عربی دور بشیم و موسیقی خودمون رو اجرا بکنیم. مثل تار و سنتور، چرا اون‏ها وقتی دارن اجرا می‏کنن نمی‏تونیم بگیم که که مضراب‏های عربی دارن می‏زنن؟ برای اینکه اون‏ها از موسیقی خودمون دارن استفاده می‏کنن. نوازنده‏های سنتور و تار و یا حتی نوازنده‏ی کمانچه بیشتر از حالت‏های موسیقی ایرانی استفاده می‏کنن. منتهی کسانی که ساز عود رو دست می‏گیرن و می‏خوان اجرا بکنن، چون تحت تاثیر موسیقی عرب قرار گرفتن، سعی می‏کنن به اون صورت اجرا بکنن. اکثرا نوازنده‏هایی که من می‏شناسم، سعی می‏کنن انگشت‏گذاری‏ای که انجام می‏دن هم انگشت‏گذاری عربی باشه. چون فکر می‏کنن اینکه اون‏ها تکنیک‏شون بالاست به خاطر نوع انگشت‏گذاری‏هایی‏ست که اون‏ها دارن. در صورتی که همون‏طوری که شما می‏دونین در تار و سه‏تار، اگه روی سیم «دو» دارین مضراب می‏زنین، انگشت یک‏تون می‏شه «ر». انگشت دوم رو برای «می» حساب می‏کنیم در حالیکه خیلی از نوازنده‏های عود در ایران، الان انگشت دوم رو بر روی نت «ر» قرار می‏دن.

 

  • استاد با شما که صحبت می‏کردم، مثال خیلی خوبی در مورد حرکت در موسیقی زدید. می‏خواستم خواهش کنم که بفرمایین ارتباط یک نوازنده با گذشته‏ی خودش چطور باید باشه و شما نظرتون نسبت به این موضوع چیست؟

نوازندگانی که ساز عود رو شروع می‏کنن و دنبال می‏کنن و علاقه‏مند هستن به این ساز، همون طور که من خدمت شما گفتم، من به عنوان یک دوی امدادی بهش نگاه می‏کنم. به خصوص که این ساز خیلی دیرتر از سازهای دیگه‏ی ما به مردم معرفی شده، حداقل به مردم خودمون، ماموریت ما این هست که این چوبی که در مسابقه‏ی دو امدادی به دست ما دادن، تا نهایت تلاش‏مون بتونیم جلو ببریم و واگذار کنیم به فرد دیگه و بتونیم راهگشا باشیم برای این مسیر عودنوازی در ایران، بتونیم جاده رو باز بکنیم. کار سختی‏ست. هر کسی تا حدی که می‏تونه این جاده رو باز بکنه و بره جلو و مسیر باز بشه. شاخه‏های مختلفی، سبک‏های مختلفی در عودنوازی ایران به وجود بیاد. الان در واقع می‏شه گفت که یکی دو سبک در موسیقی ما در زمینه‏ی عودنوازی بیشتر وجود نداره. یکی سبکی‏ست که آقای نریمان دارن، یکی هم سبکی هست که خود من دارم، در واقع حالا خواسته یا ناخواسته به وجود اومده. من چشم امید دارم که جوان‏ترها بیان و راه‏های دیگه‏ای رو به وجود بیارن. یعنی آرزوی من اینه که ببینم افرادی مثل شما و دیگران می‏آن و سبک‏های دیگه‏ای رو به وجود می‏آرن ولی این باید خیلی آگاهانه باشه. یعنی اینکه فقط دنبال راه نگردیم که بگیم خُب، حالا من اومدم، برم یه شاخه‏ای هم من باز کنم، نه. من اگر رفتم یه مسیری رو باز کردم به این دلیل بود که، فکر می‏کنم، تونستم اطلاعاتی که آقای نریمان داشت و ایشون در واقع در پیشرفت من خیلی زحمت کشید، هر آنچه که داشت رو به من داد و من برای قدردانی از ایشون باید حرکت رو می‏بردم به سمت جلوتر. یعنی اگر قرار بود که من اینجا ایست بکنم، زحمات ایشون هدر رفته بود. می‏دیدم که آقای نریمان زحمتی کشیدن در این مسیر، به عنوان نفرِ اول دونده، این چوب رو به من رسونده، من باید بگیرم با توان بیشتری بدوم و یک راه جدیدتری رو باز بکنم. این کار رو کردم تا حد توان خودم، ادعایی هم نیستش که این راه آیا بهتر از اون راهه یا بدتره. فقط در مسیر پیشرفت این ساز حرکت کردم.

 

  •  در واقع در یک راستا حرکت کردین.

بله، انتظارم هم این هست که جوان‏ها، افراد دیگه، بیان، اونها هم زمینه‎ساز یه حرکت‏ دیگه‏ای بشن. ولی اون‏ها باید بدونن که باید ریشه‏ها رو شناسایی بکنن. یعنی باید سبک آقای نریمان رو بشناسن کامل، اجرا بکنن، من رو هم اگه سبکی وجود داره، بشناسن. شناسایی بکنن، بزنن، یاد بگیرن و از اون به بعد بگن خیلی خُب، حالا دیگه ما هر چی داشتیم از اون دو نفر گرفتیم، حالا دیگه یه مسیر جدیدی رو باز بکنیم. نفر بعدی بیاد سه تا سبک رو یاد بگیره و سبک چهارمی رو خلق بکنه. به همین ترتیب ما می‏تونیم ببینم که این ساز در حالِ پیشرفته. در غیر این صورت اگه قرار باشه که من از جایی شروع کنم که آقای نریمان از صفر شروع کرد، این مسیر دیگه هیچ‏ وقت جلو نخواهد رفت. یه خُرده می‏ره جلوتر، بعد ایست می‏کنه و هیچ پیشرفتی توش حاصل نمی‏شه. در عین حال که این ساز همون طوری که گفتم، خیلی خیلی عقب‏تر از دیگر سازهای ایرانی‏ست.

 

البته خُب با توجه به اینکه این ساز یکی از قدیمی‏ترین سازهای موسیقی جهان و قطعا ایران هست، ما باید خیلی متاسف بشیم اگر از سازهای دیگه‏مون عقب‏تر باشه، که البته من معتقد نیستم که این روزها عقب‎تره. با زحمت‏های شما، استاد نریمان و دیگر اساتید موسیقی ایرانی خیلی پیشرفت کرده و ما در یک جاده‏ی بازتری، نسبت به شما حرکت کردیم. استاد نریمان همیشه این رو به من هم می‏گفتن که «علی، اگر تو بیای تا جایی که من کار کردم باشی که من کاری نکردم. تو باید بیای و من کاری بکنم که تو بتونی پا فراتر از اون چیزی که من بودم بذاری» و من خوشحالم که شما هم با این تفکر کارِتون رو آموزش می‏دین و مطمئنم با این زحمت‏ها خیلی به جلوتر خواهیم رفت. 

 

بهروزی نیا

 

 همراهی بربت حسین بهروزی‏نیا را با پژمان حدادی در «آفتاب نیمه‏شب» از آلبوم «وجد» بشنوید.

 

  • استاد سوال خیلی مهمی می‏خوام ازتون بپرسم. من خُب وقتی از نزدیک شما رو می‏بینم، انرژی‏ای که از شما به من می‏رسه، یک انرژی بسیار مثبته. بسیار افتاده هستین، این احساس منه که دارم می‏گم و قطعا خوانندگان عزیز هم می‏تونن این رو از حرف‏های من احساس کنن. اما یک سری سوتفاهماتی هست، ما این روزها در اینترنت می‏بینیم که از جانب شما سخن می‏گن، از جانب شما برخورد می‏کنن و خیلی از نوازنده‏ها یا هنرجویان عود چهره‏ی شما رو، در واقع به اشتباه، جور دیگه‏ای تصور می‏کنن. نه این که شما رو نمی‏بینن و شما دور از ایران هستین، یک نفر می‏آد یک مطلبی می‏نویسه که از قول شما به حساب می‏آد. در حالیکه من که شما رو دقیق‏تر و از نزدیک‏تر تعقیب می‏کنم می‏دونم که تفکر شما هیچوقت اینگونه نیست که القا می‏کنن. می‏خوام یک توضیحی بدین در مورد اینکه سخنان شما چطوری باید به دست علاقه‏مندان برسه و عقیده‏ی شما رو از کجا باید بشنون و روش حساب کنن؟ آیا هر کسی هر حرفی زد، به صرف اینکه شاگرد شما بوده آیا می‏تونن حساب کنن که حرف استاد بهروزی‏نیاست یا نه؟ شما راهِ بهتری پیشنهاد نمی‏کنید که حرف‏های شما رو درست به مخاطبین برسونه؟

بله خُب، به زودی احتمالا یک وب‏سایتی راه‏اندازی خواهد شد به نام «بربتیان»، که فکر می‏کنم به احتمال قوی من بیشتر درگیر این وب‏سایت خواهم بود. اما خُب این مسائل در ایران و بین ایرانی‏ها زیاد هست. به من هم خیلی‏ها می‏آن می‎گن که، فرض کنید، فلان صحبت راجع به شما در کلاس آقای نریمان انجام شد یا فلانی اینجوری گفت. ما باید بدونیم که ما همه یک خانواده‏ایم. یعنی اگر یه پدری از پسرش بدی بگه و در واقع انکارش بکنه، به یک عضو خانواده‏اش صدمه زده، اگر برعکسش هم باشه همین صادقه. یه پسری از پدرش بدی بگه، به یه عضو خانواده ضربه زده. ما باید اول حس کنیم که ما همه یه خانواده‏ایم. همه باید هدف‏مون در احترام گذاشتن به همدیگه و در راه اعتلای این ساز باشه. حالا در مجموعه‏ی نوازندگان عود و بربت این رو خدمت شما می‏گم. یکی از نکات مثبتی که توی هنر ایرانی و به خصوص موسیقیدان‏ها وجود داشته و داره، احترام به پیشکسوته. یعنی اگر این مقوله رو ازش بگیریم، ما می‏شیم یه کارمند موسیقی. یعنی یه کسی که یه سازی دستش گرفته و اون ساز براش حکم مداد و کاغذی که یه کارمند داره باهاش می‏نویسه رو داره، اون هم ساز دستشه. در کلاس‏هایی که من برگزار می‏کنم، هنرجو فقط ساز یاد نمی‏گیره، ما اونجا در کلاس با اندیشه هم سر و کار داریم. یاد می‏گیره که باید به گذشتگان احترام بذاره، یاد می‏گیره که این سازی که داره آموزش می‏بینه رو کجا استفاده‏ش بکنه و کجا استفاده‏ نکنه. با کی همکاری بکنه، با چه کسی همکاری نکنه. تمام این‏ها رو یه هنرجو باید در کلاس آموزش ببینه. این ایجاد اختلاف فقط باعث می‏شه که ما از راه اصلی دور بمونیم. در کنارش، در عین حال که ما به پیشکسوت‎مون احترام می‏ذاریم، یک اخلاقی که من فکر می‏کنم یه ذره صدمه زده به ایرانی‏ها، تعارفه. یعنی با تعارف‏های زیاد باعث می‏شیم که از مسیر اصلی هم باز بمونیم. احترام رو داریم، پیشکسوت احترامش واجبه، احترامش برای همه واجبه، نه فقط ما که نوازنده‏ی عود هستیم بگیم که ما فقط به استاد خودمون که عود می‏زنه احترام می‏ذاریم، نه! تمام کسانی که توی این مسیر قدم گذاشتن به نظر من باید بهشون احترام گذاشت. نه تنها قدیمی‏ها، بلکه یک هنرجویی که اولین روزه در سر کلاس حاضر می‏شه، اون هم به نظر من قابل احترام هست که اصلا تو این وادی قدم گذاشته. یعنی به اون هنرجو باید احترام گذاشت که تفکر این رو داشته که اومده سراغ موسیقی. اومده و می‏خواد عضو این خانواده بشه. حالا اومده خانواده‏ی کوچک‏تر که بربت‏نوازان و عودنوازان هست رو انتخاب کرده، ما باید حمایتش بکنیم. ما باید آغوش بازمون رو بهش نشون بدیم که بیاد توی این مسیر، بیاد توی این خانواده و احساس امنیت بکنه. اگر از اول که یه هنرجو به کلاس‏های عودنوازی رو می‏آره ببینه که بله، خُب الان دو تا سبک وجود داره، فرض کنیم که آقای نریمان یه سبکیه، بهروزی‏نیا هم برای خودش الان یه سبکی درست کرده و اینا با هم دیگه مثل این که دو تا گروه و دو تا جناح هستن که مقابل هم وایسادن، خُب اون‏ها هم برای خودشون تشکیل جناح می‏دن. می‏گن خُب من می‏رم تو این دسته، اون یکی می‏گه من می‏رم توی اون دسته. در نهایت می‏بینیم که ما در مقابل همدیگه قرار گرفتیم، به جای اینکه یکی بشیم. یک مسیر رو ببریم جلو، در مقابل هم قرار گرفتیم. در صورتی که تلاش ما فقط باید پیشرفت این ساز باشه. اینی که گفتم احترام رو در کنارش باید داشته باشیم ولی تعارف رو بذاریم کنار، جاییه که ایجاب می‏کنه که ما بگیم، بعله، الان وضعیت به گونه‏ای هست که من می‏تونم یه مسیری رو باز بکنم برم جلو. همون طور که گفتم، نفر سوم وقتی که تونست قطعاتی که من اجرا کردم، سبکی که من دارم و سبک‏هایی که آقای نریمان داشتن رو اجرا بکنه، حتی ممکنه قبل از آقای نریمان هم افرادی بودن، یه هنرجویی بره اونای دیگه رو هم مطالعه بکنه، ببینه چه چیزهایی داشتن و اجرا بکنه. بعد نفر سوم اونجا باید تعارف رو بذاره کنار. اگر هدفش واقعا اعتلای این سازه، نباید تعارف بکنه. یا من ناراحت بشم که نفر سومی داره می‏آد در راه و می‏خواد این پرچم رو از من بگیره و من بهش ندم! نه، من باید کمکش بکنم. همون طوری که آقای نریمان به من کمک کرده، من باید کمک کنم به نفر سوم، نفر سوم به نفر چهارم. تعارف رو اونجا باید بذاریم کنار. نفر سوم نباید بگه من اگه برم این کار رو انجام بدم توهینی شده، بی‏احترامی شده به بهروزی‏نیا و به آقای نریمان. نه، اونجاست که باید بگه من یک راه جدیدی پیدا کردم، با اجازه‏ی شما من این مسیرم رو می‏رم. اونجا هر کسی بخواد تعارف کنه، جا مونده از مسابقه. نمی‏خوام در واقع بگم یه مسابقه‏ای رو داریم می‏بریم جلو، نه، یک مسیری رو داریم می‏ریم جلو با کمک همدیگه. اگر اونجا بخواد نفر سوم یا نفر چهارم ایست بکنه و بگه که آقا اجازه می‏دین من برم، نه خواهش می‏کنم، شما بفرمایید و از این تعارف‏ها، صدمه زده به این کار. در اصل پیشرفتِ این سازه با توجه به احترام به تمام کسانی که تو این مسیر قدم برداشتن.

 

  • استاد شما با گروه‏های زیادی کار کردین، لطفا از این گروه‏ها اسم ببرین. خودتون می‏دونم زمانی که در «حفظ و اشاعه» بودین سرپرست گروهی بودین. گویا مدیریت و یا سرپرستی گروه سنتی صدا و سیما رو به عهده داشتین. اگر ممکنه گروه‏ها رو نام ببرید و بیشتر روی فعالیت‏تون در کار گروه‏نوازی تمرکز کنیم.

من وقتی که وارد مرکز حفظ و اشاعه موسیقی شدم فکر می‏کنم شونزده هفده سال بیشتر نداشتم. یک جوونی که تازه وارد محیط کار شده بود و با افرادی که حرفه‏ای بودن من شروع به همکاری کردم. همزمان در هنرستان موسیقی هم درس می‏خوندم، فکر می‏کنم کلاس یازدهم- دوازدهم بودم که در همون وقت حفظ و اشاعه‏ی موسیقی هم می‎رفتم. زمانی که من شروع کردم با گروه مولانا شروع کردم. یک چند سالی با این گروه کار می‏کردم. در همون زمان در مرکز حفظ و اشاعه گروه‏های مختلفی وجود داشت.

 

  • با چه سازی؟

با همین ساز عود. همون زمان گروه آقای کیانی‏نژاد با نام گروه فارابی مشغول کار بود، گروه درویش مشغول کار بود در حفظ و اشاعه.

 

  • آقای شفیعیان؟

بله. یادم می‏آد افراد دیگه‏ای هم بودن. آقای محسن نفر در همون حفظ و اشاعه یه گروهی داشت. یادم می‏آد که یه دوره‏ای بود من با چهار یا پنج گروه مختلف همزمان کار می‏کردم. خُب این گروه‏ها می‏دیدن که یه جوونی اومده، داره ساز می‏زنه، چیزایی که خواسته‏های اون‏ها به عنوان آهنگساز بود می‏تونست تامین بکنه. تلاش می‏کردم و به من می‏گفتن که باهاشون همکاری بکنم و خُب من با چهار-پنج تا گروه همزمان در حفظ و اشاعه کار می‏کردم. بعد از یک دوره‏ای البته، بعد از یک سال-دو سالی، یعنی سال 58 این طورها بود که در همون حفظ و اشاعه‏ی موسیقی من خودم هم تشکیل گروهی دادم به اسم خالقی که اون گروه چهار سال دوام آورد و کار کرد. با افرادی از هنرستان موسیقی که هم‏دوره‏های من بودن، مثل سعید ثابت، مهرداد دلنوازی و چند نفر از دوستان دیگه گروهی رو تشکیل دادیم در حفظ و اشاعه به نام خالقی، که گروه جوانی بود و شاید بشه گفت که بقیه‏ی گروه‏های مرکز تعطیل شدن و فقط این گروه‏ برای سال‏ها فعالیت داشت. بعد از اون من به گروه دستان اضافه شدم، از سال 92. گروه دستان سال 91 تشکیل شد که دوره‏ای بود که آقای کیانی‏نژاد، کیهان کلهر، حمید متبسم و مرتضی اعیان سال 91 گروه دستان رو شروع کردن. دوره‏ی بعد که سال 92 بود من هم اضافه شدم که در همون دوره دوستان دیگه‏ای مثل پشنگ کامکار و بیژن کامکار هم به عنوان نوازنده‏ی مهمان با این گروه همکاری داشتن که به اروپا و کانادا هم رفتیم.

 

گروه دستان 

گروه دستان- تهران، 1371

از راست: بیژن کامکار، مرتضی اعیان، حسین بهروزی نیا، حمید متبسم، سیامک نعمت ناصر،
 پشنگ کامکار، ایرج بسطامی، اردشیر کامکار، کیهان کلهر و محمد علی کیانی نژاد.

 

گروه دستان- شهرام ناظری

گروه دستان و شهرام ناظری

 

 گروه دستان- خانم پریسا

گروه دستان و خانم پریسا

 

 گروه دستان- همایون شجریان

تابستان 87- تالار وزارت کشور

گروه دستان و همایون شجریان

 

  • استاد شما شاگردان زیادی تربیت کردین، لطفا چند تاشون رو که به عرصه رسیدن و فعالیت حرفه‏ای دارن نام ببرید و از کارشون بگین.

من خُب الان 11 ساله که دور هستم از ایران. شاید افرادی که پیش من کار کردن برای سال‏ها، اگر این مدت رو هم من در ایران بودم، اثرات بهتری داشت. ولی افرادی که پیش من کار کردن، اگه یادم بیاد الان اسم‏هاشون، آقای فرامرز گرمرودی، علی شهیدی، خانم رستمی، که البته خانم رستمی هم پیش آقای نریمان در هنرستان کار کرده بودن هم پیش من جداگانه می‏اومدن. نوشین پاسدار یه مدتی رو پیش من کار کرد. آقای ناظم‏پور از هنرجویان من بودن، که ایشون از اصفهان فکر می‏کنم اون موقع می‏اومدن به تهران، هفته‏ای یک دفعه. بعدا دیگه کلا منتقل شدن به تهران و موندگار شدن و هنرجویانی که الان شاید اسم‏شون توی ذهنم نیست. در کانادا هم توی این  11 سال دو سه هنرجوی خیلی خوب پیش من کار کردن که این حرکت در اونجا به ثمر رسید. یکی‏اش به نام نوید گلدریک که مادرش ایرانی هست و پدر کانادایی و خودش هم در کانادا به دنیا اومده، فارسی هم به سختی صحبت می‏کنه ولی عود رو خیلی خوب اجرا می‏کنه. هنرجوی دیگه‏ای داشتم که الان چند سالی‏ست از شهر ونکوور منتقل شده به شهر دیگه‏ای به نام پویا صبوری که ایشون هم خیلی نوازنده‏ی خوبی هست. افراد دیگه‏ای که به صورت غیر مستقیم پیش من کار کردن، هرازگاهی من باهاشون جلساتی داشتم مثل آقای سجادی که الان ایشون هم در ونکوور هستن، آقای نایب محمدی هستن، سعید نایب‏محمدی که بسیار نوازنده‏ی قوی‏ای هستن ایشون و من خوشحالم. هرچند که سبک نوازندگی‏شون متفاوته، هم نسبت به آقای نریمان، هم من. خوشحالم که ایشون در سطح خیلی بالایی نوازندگی می‏کنه ولی امیدوارم که ببینم که این مسیری که مسیر سوم هست، حالا یا توسط ایشون یا هر کس دیگه‏ای به وجود بیاد ولی در زمینه‏ی موسیقی ایرانی. این مشکلی‏ست که اکثر نوازنده‏ها بهش مبتلا هستن که مسیری که می‏خوان پیدا بکنن، مسیر مشخصی در راه موسیقی ایرانی نیست. امیدوارم توی اون مسیر ببینیم کسی رو که راهگشاست. البته نوازندگان خوبی هستن واقعا، حالا نه اینکه پیش من کار کرده باشن، از جمله خود شما که فعالیت دارین در ایران، من دورادور می‏شنوم. آقای غلامی رو شنیدم، ایشون هم نوازنده‏ی خوبی هستن. همون طور که به شما گفتم دو سال پیش که من در ایران بودم افرادی رو دیدم که پیش من هم کار نکردن، من اولین بار بود می‏دیدم‏شون، حالا هر چند پیش من که اومدن، تو اون یکی دو جلسه‏ای که من در ایران بودم، می‎گفتن خُب، قطعات من رو هم بدون حضور خود من کار کردن، گوشی زدن یا از روی نت زدن. اما خوشبختانه نوازندگان خوب در ایران خیلی زیاد شده و انتظار داریم که ببینیم که این‏ها روزبه‏روز بیشتر می‏شن ولی هنوز سبک جدید رو ندیدیم، امیدواریم که ببینیم.

 

تک‏نوازی بربتِ حسین بهروزی‏نیا را در آلبوم «ساز نو، آواز نو» از آثار مشترک گروه دستان و شهرام ناظری بشنوید.

 

  • استاد، بحث خیلی مهم، موضوع ساز هست. شما سازهای ایرانی رو که توسط سازندگان ایرانی ساخته شدن برای هنرجویان‏تون ترجیح می‏دین یا سازهای عربی؟ اگر هرکدوشون تقدم و تاخری دارن، بفرمایین.

ببینید من فکر می کنم که عود سازیه که الان در خیلی از کشورهای دنیا اجرا می‏شه. همون طوری که شما ممکنه در تهران یه فردی رو ببینین که داره فارسی صحبت می‎کنه، ولی از تبریز اومده تهران و کاملا شما متوجه می‏شین که این یه آذری زبانه که داره فارسی صحبت می‏کنه. لهجه رو شما متوجه می‏شین، یا از اصفهان اومده یا از کرمان اومده یا از کردستان اومده. چون زبانِ مشترک، زبان فارسیه، اینها به طبع فارسی صحبت می‏کنن. ولی لهجه نشون می‏ده که این‏ها اهل تهران نیستن. یا ما که داریم در کانادا زندگی می‏کنیم، خُب من هم به طبع اینجا انگلیسی صحبت می‏کنم، ولی یه کانادایی به محض اینکه با من صحبت می‏کنه، می‏فهمه من مال کانادا نیستم. اهل یه جای دیگه هستم، اما حرف‏های من رو کامل متوجه می‏شه. عود هم در خیلی از کشورهای دنیا داره اجرا می‏شه، به‏خصوص در کشورهای عربی. تازه در خود کشورهای عربی، عودها صداشون، لهجه‏هاشون با همدیگه متفاوته. عود عراقی با عود مصری فرق می‏کنه لهجه‏اش، عود ترکی با عود مصری فرق می‏کنه، عود مراکشی صداش فرق می‏کنه. پس نتیجه می‏گیریم که هر کدوم از این محدوده‏های جغرافیایی، صدای خاصی رو برای ساز خودشون انتخاب کردن. حالا یا از چوبی که استفاده می‏کنن یا اون پل‏گذاری‏هایی که روی ساز دارن و حتی نوع مضراب زدن‏شون، کجا مضراب بزنن، چه فرم مضراب بزنن، اینا همه متفاوته. فکر می‏کنم که بهترینش اینه که ما از سازندگانی که داخل ایران دارن کار می‏کنن، از اونها استفاده بکنیم. هر چند عود‏سازی در ایران خیلی جوونه. چون در کشورهای دیگه قبل از ما به این ساز توجه کردن و متاسفانه ما این ساز رو از دست دادیم و اونها خیلی بیشتر بهش توجه کردن. هر چی نوازنده‏ی توانا بیشتر بوده، از اون طرف سازنده‏ی خوبِ ساز هم خُب بیشتر تونسته پیشرفت بکنه توی سازش. ما در ایران نوازنده‏ی قوی کم داشتیم، کم رفتن سراغش، طالبِ این ساز کمتر بوده، به طبع سازنده‏ی ساز هم کمتر داشتیم. یک تجربه‏ی چندین ساله‏ست فقط در ایران. شاید بشه گفت غیر از مرحوم نریمان که سازنده‏ی ساز بوده، به ندرت می‏دیدیم که در داخل ایران کسی سازی بسازه. خُب اخیرا افراد دیگه‏ای هستن، آقای عرفاتی، آقای محمدی الان هست، آقای ملک‏شاهی هست، این‏ها می‏سازن، خیلی هم خوب می‏سازن. باید خُب این سازی که ساخته می‎شه مورد سلیقه‏ی اون نوازنده هم قرار بگیره.

 

 ادامه دارد...

 

 * با سپاس از استاد بهروزی‏نیا که چند عکس قدیمی از آرشیو شخصی‏شان را در اختیارمان قرار دادند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 16:36  توسط بربت نواز  |